تبلیغات تبلیغات

نامه ایی برای خود تنهاییم

می خوام بدونی همیشه و تو هر شرایطی کنارتم و از این جمله خیلی راحت رد نشی. می خوام بدونی وقتی ترسیدی، وقتی طرد شدی، وقتی اعصابت خورد شد، وقتی دلت شکست، وقتی نا امید شدی، موقعی که قدرتو ندونستن، موقعی که تنها موندی، فکرای بد توی سرت رژه رفتن، خوابت نبرد، خسته شدی، کم آوردی، فشار روت بود، کسی اندازه ی من منتظرت و جایی مثل بغل من برات امن نیست. می خوام بدونی این حرفا از رو عادت نیست و یه تیکه از وجودمی و هرچی بشه باید تهش برگردی به خودم، می خوام بدونی اگه
ادامه مطلب

خیلی جمع شده درست مثل کوه

خیلی جمع شده. مثل یك کوه شده. با هیچ‌چیز آروم نمی‌گیره. پر از شَك شدی. پر از ترس شدی. به هیچی اطمینان نداری. دلت می‌خواد حرف بزنی، همش حرف بزنی و یکی با جون و دل بهت گوش کنه؛ ولی خب نیست کسی که بی شیله‌پیله باشه و خیالت راحت باشه. همشون دنیای عجیبی دارن و با کاراشون تیکه تیکه زخمیت می‌کنن و روش نمك می‌ریزن. کاش می‌تونستم خودم رو گول بزنم بگم همه‌چی خوبه و جریان زندگی بر وفق مرادِ، ولی نیست، نمی‌تونم.
ادامه مطلب

ازش پرسیدم که زخما خوب میشن

ازش پرسیدم: این زخما کی خوب می‌شن؟ گفت: نخواه که خوب بشن، نور از همین زخما وارد می شه. بخواه که همراهت بشن. گفتم: یعنی تا ابد باید به تن بکشم اینارو؟ گفت: این زخما یه مرزن. مرز بین چیزی که بودی و چیزی که شدی. این مرزو باید همیشه حفظ کنی توو از این به بعد زندگیت، توو انتخاب‌هایی که خواهی داشت، توو رابطه ات با آدم‌ها. به مرور می‌بینی این زخم‌ها برات قابل درک میشن انقدر که دیگه دردت نمی اد. اینجاست که دیگه می‌شن برات یه جای زخم، نه خود زخم.
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها